![]() |
![]() |
|
|
ققنوس،مرغ خوشخوان،آوازهی جهان.....آواره مانده از وزش بادهای سرد بر شاخ خيزران |
|
باور نمي كنم كه شمشيري پركينه، اقيانوسي را توان شكافتن داشته باشد.
باور نمي كنم كه ضربتي نفاق آميز، خورشيد را از نورانيت اندازد. و امشب سرخ ترين پرواز نماز، از رواق خون گرفته محراب بندگي است . شب جان سوزترين ناله هاي نخلستان! دست دعايمان در شبهای تاريخ ساز قدر با تکيه بر فرق شکافتة مظلوم ترين معصوم تاريخ، حضرت مرتضی(ع) ، به پيشگاه خدای علی است.
التماس دعا.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط ققنوس |
|
|
ماهها انتظار ميكشيدی كه باز بار ديگر ماه خدا فرا رسد و با حال طلب، دست نياز و خواهش به اين آستان و بارگاه برآوری... پس فرصت مناجات را از دست مده كه او آرامش را در دل هاي مؤمنان فرو ميفرستد. طلب گشايش درهاي بهشت را براي امشب و هميشه از او بنما! برای فرا رسيدن دوباره شبهای قدر لحظه شماری ميكردی. اينك فرصت مهيا است. از او كه آگاه است به آن چه در درون توست و بي نياز از سؤال و تفسير است؛ بخواه تا حاجات و آرزوهاي تو را برآورد. امسال، رمضان، باز همان حال و هوای معنوی را دارد. رحمت الهی هميشه جاری و ساری است ، اگر كوتاهی است، از ماست. پس بايد درنگ نكرد و شهد بركت اين ماه را سر كشيد. اكنون كه آمدهای و مهمان اين بزم حضوری، وقت تنگ و مجال گذرا را بايد مغتنم شمرد... اينك مجال كوتاهي و وقت گذراني نيست كه به قول آن امام همام، امير كلام، امير المؤمنين (عليه السلام): "بي گمان فرصت ها همانند ابرهاي زود گذر مي گذرند. پس هر گاه فرصتي در انجام كار هاي خير به دست آورديد، آن را غنيمت شمرده و از آن خوب بهره برداري كنيد". اينك كه درهای آسمان به رويت گشوده شده، به سوي آغوش رحمت او پر بكش همچنان كه خود فرمود: "بشتابيد به سوي مغفرت و آمرزش پروردگارتان" و نيز مي فرمايد: "در كارهاي نيك از يكديگر پيشي گيريد". خودمانی بودن با خدا هم موهبتی است! كسی نيست كه بشنود، خودت هستی و خدايت. با خودت صميمی باش، يك رو و خودمانی و بيپرده. با او درد دل كن: "خدايا! ما را بر روزه گرفتن در ماه مبارك رمضان ياری فرما. ما را ياری كن تا بتوانيم اعضای بدن خود را از آلوده شدن به گناه و آنچه پسند تو نيست، باز داريم. خدايا! چنان كن كه توفيق يابيم در ماه رمضان آنچه از جوارح و اعضای ما سر ميزند، موجب رضای تو باشد. به سخنانی گوش فرا ندهيم كه سودی در بر ندارد و اوقات ما را به باطل میگذراند و جز در كارهايی كه ما را به پاداش تو نزديك می كند، خود را به زحمت نيفكنيم". (بر گرفته از كتاب "سيناي نياز" نوشته "حجة الاسلام جواد محدثي")
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ققنوس |
|
|
سلام به همه دوستان عزيزم. ميلاد با سعادت امير المؤمنين (عليه السلام) و همچنين روز پدر را
پيشاپيش به همه شما خوبان تبريک ميگم. راستش در ادامه صحبتهاي قبليام (خوشبختي) اين بار
هم يکي ديگه از سخنان گوهر بار حضرت امير که در ايام ميلاد با سعادت ايشان هم به سر
ميبريم، رو براي شما نوشتم:
حضرت امير ميفرمايند:گريه نکردن از سختي دل است. سختي دل از گناه زياد است. گناه
زياد از آرزوهاي زياد است. آرزوهاي زياد از فراموشي مرگ است. فراموشي مرگ از
محبت به مال دنياست. محبت به مال دنيا سرآغاز تمام خطاهاست... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط ققنوس |
|
|
ملاصدرا ميگويد: خداوند بينهايت است و لامکان و بيزمان اما به قدر فهم تو کوچک ميشود و به قدر نياز تو فرود ميآيد و به قدر آرزوي تو گسترده ميشود و به قدر ايمان تو کارگشا ميشود يتيمان را پدر ميشود و مادر محتاجان برادري را برادر ميشود عقيمان را طفل ميشود نااميدان را اميد ميشود گمگشتگان را راه ميشود در تاريکي ماندگان را نور ميشود رزمندگان را شمشير ميشود پيران را عصا ميشود محتاجان به عشق را عشق ميشود خداوند همه چيز ميشود همه کس را ... به شرط اعتقاد، به شرط پاکي دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهيز از مبادله با ابليس .... بشوييد قلبتان را از هر احساس ناروا و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف و زبانهايتان را از هر گفتار ناپاک و دست هايتان را از هر آلودگي در بازار و بپرهيزيد از ناجوانمرديها، ناراستيها، نامرميها ... چنين کنيد تا ببينيد خداوند چگونه بر سفره شما با کاسهاي خوراک و تکهاي نان مينشيند در دکان شما کفههاي ترازويتان را ميزان ميکند و در کوچههاي خلوت شب با شما آواز ميخواند .... مگر از زندگي چه ميخواهيد که در خدايي خدا يافت نميشود؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط ققنوس |
|
|
به بهانه پرواز يکي از پروانههاي شمع محفل شهادت....
بندگان حقيق خدا كساني هستند كه در دنيا شناخته نميشوند و مردم آنان را
نميشناسند.
خاطر است كه خداوند در بين فرشتگان بدانها
ميبالد. معروف نميشوند مگر پس از مرگشان
و ياد نميشوند مگر پس از فراموش شدنشان.
انگار همين ديروز كه شهيد مصطفي مران از
نامردي بدسگالان به علي(ع) شكايت ميكرد و
امروز ما ماندهايم و همان ديروزيها كه يك مرد
از ميانشان كم شده است. آه كه چقدر زود دير
ميشود. گويي او ايستاده است و معلوم نيست كه زمان ما را با خود به كجا ميبرد.
به وجودش افتخار ميكنيم و از خداوند ميخواهيم كه چون مصطفي چمران ما را از
دنيا نااميد بگرداند و مينويسيم تا همگان بدانند كه مردان نيك در تاريخ جاودانه
خواهند ماند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم تیر 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط ققنوس |
|
|
لو لاک لما خلقتالافلاک، و لو لا علي لما خلقتک، و لو لا فاطمه لما خلقتکما اگر تو (اي محمد) نبودي، بر آفرينش افلاک اراده نميکردم و اگر علي نبود، تو را نميآفريدم و - چون غرض از آفرينش وجود مقدس فاطمه بود- منظور از خلقت شما وجود فاطمه بود.
به تحقيق ميتوان گفت که يکي از زيباترين، ملکوتيترين، مقدسترين و در عين حال دست-
نيافتنيترين و ناشناختهترين رابطهها، رابطه فاطمه با خداست. بناي آسمان و زمين و
روشنايي ماه و خورشيد و گردش افلاک و وسعت درياها به اعتبار او و خاندان اوست.
« و عزتي و جلالي اني ما خلقت سماء مبينه و لا ارضا مدحيه و لا قمرا منيرا و لا شمسا
مضيئه و لا فلکا يدور و لا بحراً يجري و لا فلکا يسري الاّ لاجلکم و محبتکم»
وجود او بزرگترين و کافيترين فلسفه آفرينش زن است همچنانکه وجود خاندان او بهانه
خلق آفرينش.
براي او همين افتخار بس که خداوند به پالايشش همت گماشته است و پاکي را در وجودش
به وديعت گذاشته نهاده است.
او مظهر عطوفت خداوند و سمبل رأفت الهي و مهر الهي است.
مگر نه اينکه در محشر مفتاح جنت در دستان مبارک فاطمه است و اذن دخول بهشت ؛
رضايت و محبت اوست؟! خدا کند تو بيايي _ سيد مهدی شجاعی
ايام جانگداز شهادت بهانه خلقت، حضرت زهرا(سلاماللهعليها) بر شما تسليت باد. |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط ققنوس |
|
|
خدمت برادران و خواهرانی كه قصد تشرف به خانه خدا را دارند سلام میگویم. من یك فلسطینیام،
حاجی مسجدالاقصی. حاجی بیتالمقدس، نه بیت الله الحرام. شاید برایتان عجیب باشد، میخواهم بگویم از
زمانی كه سپاهیان فیل سوار ابرهه قصد تجاوز به كعبه را داشتند زمان بسیار زیادی میگذرد. آن روز
خداوند با اسلحه خدایی یعنی سنگ در مقابل اسلحه بشری یعنی شمشیر و نیزه و سپر و ... از طریق
پرندگان ابابیل پیروز گشت و امروز ما نیز در مقابل تجاوز ابرههای جدید، باز ابابیلوار با همان اسلحه
خدایی (سنگ) در مقابل اسلحه بشری كه این بار تفنگ و خمپاره و تانك و ... است، ایستادهایم و اما حج ما
و حج شما....
شما در حجتان لباس سفید احرام به نیت پاكی بر تن میكنید و ما نیز لباس سفید كفن به نیت شهادت به
تن میكنیم و هر دو مُحرمیم، اما این كجا و آن كجا؟
شما در رمی جمره به شیطانی ساخته شده از سیمان و آجر سنگ میاندازید تا نمادی از شیطان واقعی باشد
اما ما در رمی جمره خود به شیطانهای زنده سنگ میزنیم و رمی جمره راحقیقتاً ادا میكنیم، این كجا و آن
كجا؟
برای جمع آوری قلوه سنگها صحرای عرفات جای خوبی است، یادتان نرود تمامی كوچههای فلسطین
عرفات است و جای جمع كردن اسلحه خدایی.
فریاد برائت از مشركین حج شما گاهی هست و گاهی نیست و در آن سالها كه مجوز دارید در خیابانها
فریاد میزنید، در مقابل هیچ و هیچ. اما هر دقیقه زندگی ما فریاد برائت از مشركین است، لحظه به لحظه
زندگی ما عجین شده با این فریاد، در برابر كسانی كه پیش رویمان راه میروند. پس این كجا و آن كجا؟
قربانگاه شما، قربانی كننده گوسفندی است به نیت قربانی كردن هر آنچه كه مادی است، اما قربانگاه ما
قربانی كننده جانهای الهی است. ما خواهر و برادر و پسر و پدر خود را به قربانگاه میبریم تا آن كاری كه
ابراهیم خلیلالله به اذن خدا انجام نداد ما هر روزه و دسته جمعی اجرا كنیم. اما این كجا و آن كجا؟
صفا و مروه ما تمامی خاك شهرمان است و جای دویدن هفت، نه هفتاد، نه هفتصد، نه هفت هزار دوره و
شاید بیشتر. تلاش برای حفظ، نه رسیدن، برای مبارزه و اعتراض، نه در جا زدن و تسلسل.
اما برادر و خواهر مسلمانم هر موقع به حج شما نگاه میكنم دلم میگیرد. صف های به هم فشرده شما به
دور خانه كعبه قرار است نشان از اتحاد مسلمانان باشد، اتحادی كه اول بار پیامبرمان در گذاردن همان
سنگ سیاه پیش رویتان به زیبایی معنا نمود، اما چه حیف كه از این اتحاد صورت آن باقی مانده، اتحاد
خندهآوری كه در عبادت و انجام مناسك فقط وفقط به زیبایی ظاهری آن كمك میكند. اما آنجا كه باید
این اتحاد صدایش را بلند كند و خود را و دین خود را در اشداء علی الكفار فریاد بزند به خانه خزیده تا
خود نیز تماشاگران نسل كشی در فلسطین باشد. تماشاچی شكستن این اتحاد توسط ابرهههای تاریخ. حجتان
مقبول حجاج مسجدالحرام.
حاجي بيتالمقدس |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط ققنوس |
|
|
سلام به همه دوستان خوبم. راستش از خودم خجالت ميکشم که چرا اينقدر دير به دير وبلاگ رو
به روز ميکنم. به هر حال، سال سوم دانشگاه اين مزايا رو هم داره که آدم رو از همه چيز غير از
درس بندازه ! ! ! شما دعا کنيد زودتر تموم بشه تا بيشتر بتونم حرفم رو بزنم.
ولي حرف امروزم، حرف امروزم نيست، فکر کنم که حدود يک ماهي باشه که دارم بهش فکر
ميکنم. درست يادم نيست که اولين بار کجا و چه جوري به ذهنم رسيد، ولي بعد از اون تقريباً به
هر مسئلهاي که در اطرافم رخ ميداد نگاه ميکردم، متوجه ميشدم که اون اتفاق ميتونه که يکي
از مصاديق اين گفتار بوده باشه. يک سخن ساده و در عين حال عميق به ميزان تمام هستي و پر
معنا به اندازه صاحب سخن . . .
فکر کنم تنها هدف مشترک همه انسانها رسيدن به سعادت و خوشبختي در دنيا (و آخرت) باشه.
حالا اينکه تعريف خوشبختي و راهِ رسيدن به اون شايد در نظر هر کسي متفاوت باشه، قبول؛ ولي
بالاترين و با ارزشترين سطح اين خوشبختي رضاي الهي هست.(احتمالاً شما هم حرفم رو قبول
داريد ديگه!) راههاي زيادي هم براي رسيدن به اين هدف براي ما وجود داره.
(به قول رضا مارمولک راههاي رسيدن به خدا به تعداد آدمهاي روي زمين هستش)
ولي از وقتي که به اين حرف با زاويهي ديگهاي نگاه کردم(منظورم همون سخن پرمعناست)، ديدم
انگار تمام راههاي رسيدن به خدا با همديگه توي اين کلام جمع شدند، و به من و شما ميگن که
فقط به همين حرف عمل کن و بس. اين حرف رو با تمام وجودم گفتم، اگه فقط تلاش کنيم که فقط
به يکي از هزاران گفته ايشان عمل کنيم يا حداقل رفتارمون رو به اونها شبيه کنيم، اونوقت هستش
که ميتونيم بگيم واقعاً خوشبختيم.
و چه نعمتي بالاتر از خوشبختي واقعي..... حضرت امير(عليه السلام) ميفرمايند:
« هر آنچه براي خود مي پسندي براي ديگران هم بپسند
و هر آنچه براي خود نميپسندي براي ديگران هم مپسند»
(کافيه يکم طرز نگاهمون رو به اين حرف و همچنين محيط اطراف تغيير بديم) |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 7 بعد از ظهر توسط ققنوس |
|
|
نوروز دست مردم را مي گيرد و از زير سقف ها و درهاي بسته فضاهاي خفه لاي ديوارهاي بلند و نزديک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بيکرانه طبيعت مي کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هيجان آفرينش و آفريدن، زيبا از هنرمندي باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوي باران، بوي پونه، بوي خاک، شاخه هاي شسته، باران خورده پاک و...... نوروز تجديد خاطره بزرگي است: خاطره خويشاوندي انسان با طبيعت.
اسلام که همه رنگ هاي قوميت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بيشتر داد، شيرازه بست و آن را با پشتوانه اي استوار از خطر زوال در دوران مسلماني ايرانيان، مصون داشت. انتخاب علي به خلاف و نيز انتخاب علي به وصايت، در غدير خم هر دو در اين هنگام بوده است و چه تصادف شگفتي آن همه خلوص و ايمان و عشقي که ايرانيان در اسلام به علي و حکومت علي داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان مليت زنده بود، روح مذهب نيز گرفت: سنت ملي و نژادي، با ايمان مذهبي و عشق نيرومند تازه اي که در دل هاي مردم اين سرزمين بر پا شده بود پيوند خورد و محکم گشت. مقدس شد. «بخشي از نوشته دکتر شريعتي درباره نوروز»
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط ققنوس |
|
|
كوله پشتياش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود
برنخواهم گشت.نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود.مسافر با خندهاي رو به درخت گفت:
چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن؛ و درخت زير لب گفت: ولي تلخ تر آن است كه بروي و بي
رهاورد برگردي. كاش ميدانستي آنچه در جستوجوي آني، همينجاست. مسافر رفت و گفت:
يك درخت از راه چه ميداند، پاهايش در گِل است، او هيچگاه لذت جستوجو را نخواهد يافت. و
نشنيد كه درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را كسي نخواهد ديد؛ جز
آن كه بايد. مسافر رفت و كولهاش سنگين بود.
سالِ بالا و پست.
مسافر بازگشت.
رنجور و نااميد. خدا
را نيافته بود، اما
غرورش را گم كرده
بود. به ابتداي جاده
رسيد. جادهاي كه روزي از آن آغاز كرده بود. درختي هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود.
زير سايهاش نشست تا لختي بياسايد. مسافر درخت را به ياد نياورد. اما درخت او را ميشناخت.
درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داري، مرا هم ميهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند
تنومندم، شرمندهام، كولهام خالي است و هيچ چيز ندارم. درخت گفت: چه خوب، وقتي هيچ چيز
نداري، همه چيز داري. اما آن روز كه ميرفتي، در كولهات همه چيز داشتي، غرور كمترينش بود،
جاده آن را از تو گرفت حالا در كولهات جا براي خدا هست. و قدري از حقيقت را در كوله مسافر
ريخت. دستهاي مسافر از اشراق پر شد و چشمهايش از حيرت درخشيد و گفت: هزار سال رفتم
و پيدا نكردم و تو نرفتهاي، اين همه يافتي! درخت گفت: زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم. و
پيمودن خود، دشوارتر از پيمودن جادههاست...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 2 بعد از ظهر توسط ققنوس |
|
|
اول از همه متأسفم که اين مطلب رو اينقدر دير و با تأخير چند ساعته نوشتم. با اينکه از صبح تا
حالا دارم به اين موضوع فکر ميکنم، ولي به خاطر زيادي کلاسهاي چهارشنبه نتونستم که اونو
براي صبح آماده کنم. البته بايد بگم که دانشگاه رفتن ِ امروز خيلي بيشتر ذهنم رو مشغول کرد.
ثانياً متأسفم،. براي خودم و خيلي از . . .
شايد متوجه منظورم شده باشيد. اگه از افرادي که امروز در کنارتون بودند، ميپرسيديد که امروز،
يعني ۲۵ بهمن چه روزيه؟ احتمالاً اغلب افراد بدون اتلاف وقت ميگفتن که امروز ۱۴ فوريه و
روز ولنتاين هست. (اين اتفاق امروز چندين و چند بار براي من افتاد)
حرف ديگهاي ندارم، ولی به اين فکر کنيم که چرا کسي(شما بخونيد افراد کمي) به ياد نداشت که
امروز مصادف بود با ۲۵ محرم، شهادت پيام آور حماسه کربلا، حضرت زين العابدين(عليهالسلام).
با اينکه همه ميدونيم که روز ولنتاين يک سنت غربي هست و شايد از نظر دين مبين اسلام هم
مورد قبول نباشه(که نيست)، ولي به اين هم کار ندارم. فقط به احترام ِ مسلمان بودن و ايراني
بودن، بيايم به بعضي مسائل بيشتر توجه کنيم و به اعتقاداتمون بيشتر فکر کنيم.
به هويت ملی و دينی خودمون . . .
خدايا ! ما اگر بد کنيم، تو را بنده هاي خوب بسيار است،
تو اگر مدارا نکني ما را خداي ديگر کجاست ؟
در پناه حق باشيد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 9 بعد از ظهر توسط ققنوس |
|
|
۲۲ بهمن ماه...يوم الله...يوم الله
اولين حسي که بعد از شنيدن اين پيام بهتون دست ميده، چيه؟
احتمالاً عدهاي به راحتي ازش ميگذرن و به چشم
يک شعار صرفاً انقلابي نگاه ميکنند.
ولي اگه فقط چند دقيقه راجع به معناي اين شعار
فکر کنيم، اونوقت به گفتار پير فرزانه انقلاب
ايمان مياريم که فرمود:
" انقلاب ما انفجار نور بود." ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 3 بعد از ظهر توسط ققنوس |
|
|
سلام. ببخشيد که اين مطلبو خيلي با عجله نوشتم، چون اصلاً حوصله زيبا نوشتن رو ندارم، علتش هم اينه که راجع به ماجراي زيبايي نميخوام بنويسم. ديروز مثل اکثر مردم که براي عزاداري روز عاشورا به مساجد و تکايا ميرن به سفارش يکي از دوستانم به يکي از هيئتهاي تهران رفتم. با اينکه حدود يک ساعت تأخير داشتم ولي جاي همتون خالي، خيلي مجلس خوب وباصفايي بود. در ابتدا مراسم عزاداري و مداحي تا ساعت 11 ظهر داخل هيئت برپا بود و بعدش طبق رسم همه ساله اين هيئت براي دامه عزاداري در ظهر عاشورا و عرض تسليت خدمت حضرت صاحب، در قالب دسته هاي عزاداري و در صفوف منظم و هماهنگ به سمت مسجد محل که اتفاقاً بنام حضرت مهدي بود، حرکت کرديم. پس از رسيدن به مسجد تا نماز ظهر به ادامهي عزاداري مشغول شديم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 9 بعد از ظهر توسط ققنوس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
به نام او که آتش و
عشق را آفريد و ققنوس را... |
| نوشته های پيشين |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| پيوندها |
|
من برای تو می خونم دریچه ای به سوی ملکوت |
|
RSS
|